اصطلاحات پایه فیلمبرداری که باید بدانید

عکاسانی که می‌خواهند وارد دنیای فیلمبرداری شوند، اغلب با کوهی از کلمات و اصطلاحات جدید روبرو می‌شوند که می‌تواند گیج‌کننده باشد. اگر شما هم یک عکاس هستید که قصد دارد دوربینش را روی حالت “Video” قرار دهد، یا یک علاقه‌مند به سینما که می‌خواهد زبان حرفه‌ای‌های صحنه را بفهمد، این مقاله دقیقاً برای شماست.

ما در این واژه‌نامه اصطلاحات فیلمبرداری، سعی کردیم پل ارتباطی بین دنیای عکاسی و فیلم‌سازی باشیم. برخی از این اصطلاحات برای شما آشنا هستند اما معنای متفاوتی دارند، و برخی دیگر کاملاً جدیدند. بیایید با هم زبان سینما را یاد بگیریم.

توی این مقاله چی می‌خونیم؟

بخش اول: اصطلاحات فنی دوربین و تصویربرداری

درست مثل عکاسی، این نسبتِ عرض به ارتفاع تصویر است. اما در فیلم‌سازی، استانداردها کمی متفاوت‌اند. رایج‌ترین‌ها شامل ۱۶:۹ (استاندارد تلویزیون و یوتیوب)، ۴:۳ (تلویزیون‌های قدیمی) و ۲.۳۹:۱ (سینمایی آنامورفیک) هستند.

  • بیت‌ریت (Bitrate)

اگر رزولوشن “اندازه” تصویر است، بیت‌ریت “عمق و کیفیت” آن است. بیت‌ریت مقدار داده‌ای است که در هر ثانیه منتقل می‌شود (مثلاً 100Mbps). هرچه بیت‌ریت بالاتر باشد، کیفیت تصویر بهتر و فایل سنگین‌تر است. بیت‌ریت پایین می‌تواند باعث شطرنجی شدن تصویر در صحنه‌های شلوغ شود.

  • کدک (Codec)

کدک (مخفف Coder/Decoder) زبانی است که ویدیو با آن نوشته و خوانده می‌شود. کدک‌ها ویدیو را فشرده می‌کنند تا قابل ذخیره‌سازی باشد.

  • H.264: رایج‌ترین کدک وب و پخش.

  • H.265 (HEVC): جدیدتر و فشرده‌تر با کیفیت مشابه.

  • ProRes: کدک محبوب تدوین‌گران اپل با کیفیت بالا و فشرده‌سازی کمتر.

  • RAW: داده‌های خام و فشرده‌نشده سنسور (سنگین‌ترین و باکیفیت‌ترین حالت).

  • محدوده دینامیکی (Dynamic Range)

تفاوت بین تاریک‌ترین سایه و روشن‌ترین هایلایت که دوربین می‌تواند ثبت کند. این مقدار با Stop اندازه‌گیری می‌شود. دوربین‌های سینمایی حرفه‌ای معمولاً محدوده دینامیکی بالایی (۱۳+ استاپ) دارند که شبیه به چشم انسان عمل می‌کند.

  • نرخ فریم (Frame Rate / FPS)

تعداد تصاویری که دوربین در هر ثانیه ثبت می‌کند.

  • 24fps: استاندارد سینمایی (حس واقعی فیلم).

  • 30fps: استاندارد تلویزیونی و ویدیوی وب.

  • 60fps و بالاتر: برای تصاویر اسلوموشن (Slow Motion) استفاده می‌شود.

  • گامای لاگ (Log Gamma)

یک پروفایل تصویر “تخت” و کم‌کنتراست (مثل S-Log سونی یا C-Log کانن) که برای حفظ بیشترین محدوده دینامیکی طراحی شده است. تصویر لاگ در نگاه اول خاکستری و بی‌روح است، اما در مرحله اصلاح رنگ (Color Grading) دست تدوین‌گر را برای بازیابی سایه‌ها و هایلایت‌ها کاملاً باز می‌گذارد.

  • رنگ کاذب (False Color)

یک ابزار حرفه‌ای در مانیتورینگ که با استفاده از رنگ‌های مصنوعی (مثل قرمز، صورتی، سبز) به فیلمبردار نشان می‌دهد کدام بخش‌های تصویر بیش‌ازحد روشن یا تاریک هستند. این دقیق‌تر از هیستوگرام است.

  • زبرا (Zebra)

یک ابزار کمکی دیگر برای نوردهی. خطوط راه‌راه سیاه و سفید روی بخش‌هایی از تصویر که در آستانه “سوختن” (Overexposed) هستند ظاهر می‌شود تا به شما هشدار دهد.

  • زاویه شاتر (Shutter Angle)

در عکاسی از “سرعت شاتر” استفاده می‌کنیم (مثلاً ۱/۵۰)، اما در سینما از “زاویه شاتر” (مثلاً ۱۸۰ درجه). این اصطلاح از دوربین‌های فیلمی قدیمی می‌آید. قاعده کلی برای حرکت طبیعی (Motion Blur) این است: سرعت شاتر = ۱ / (۲ × نرخ فریم). که معادل زاویه شاتر ۱۸۰ درجه است.

  • تی-استاپ (T-Stop)

در حالی که F-stop یک عدد محاسبه شده ریاضی برای دیافراگم است، T-stop (Transmission Stop) مقدار دقیق نوری است که واقعاً از لنز عبور کرده و به سنسور می‌رسد. لنزهای سینمایی معمولاً با T-stop درجه‌بندی می‌شوند چون دقت نوردهی در آن‌ها حیاتی است.

بخش دوم: اصطلاحات تدوین و پس‌تولید

  • کانال آلفا (Alpha Channel):

در کامپوزیت (به زیر مراجعه کنید) استفاده می‌شود، کانال آلفا اطلاعاتی در یک فایل ویدیویی است که نشان می‌دهد چه چیزی شفاف به نظر برسد. کانال آلفا به صورت سیاه و سفید به تصویر کشیده می‌شود، جایی که قسمت‌های سفید کانال آلفا تصویر را آشکار می‌کنند و قسمت‌های سیاه کانال آلفا شفاف به نظر می‌رسند.

  • نسبت ابعاد (Aspect Ratio):

مشابه استفاده آن در ضبط ویدیو، نسبت ابعاد در تدوین به ابعاد یک ویدیو اشاره دارد که از طریق یک نسبت مانند ۴:۳، ۱۶:۹ یا ۱.۸۵:۱ بیان می‌شود.

  • تدوین اولیه (Assembly Edit):

به اولین مرحله تدوین اشاره دارد که در آن تمام کلیپ‌ها به ترتیب زمانی چیده می‌شوند.

  • B-Roll:

فوتیج مکملی که بر روی سوژه اصلی تمرکز ندارد، اما به شما اجازه می‌دهد از آن کات بزنید. این فوتیج جزئیات بصری را در حمایت از صحنه فراهم می‌کند یا می‌تواند برای روان کردن انتقال‌ها استفاده شود.

  • بامپر (Bumper):

بامپر قطعه‌ای موسیقی است که روی مقدمه، موخره یا انتقال یک صحنه پخش می‌شود. بامپرها معمولاً بیش از ۱۵ ثانیه طول نمی‌کشند.

  • کروماکی (Chromakey):

کروماکی فرآیند حذف یک رنگ پس‌زمینه غالب و جایگزینی آن با ویدیو است. همچنین به عنوان «پرده سبز» — اگرچه می‌تواند هر رنگی باشد — یا «کی‌کردن» (keying) شناخته می‌شود.

  • پلیت تمیز (Clean Plate):

یک شات از صحنه ویدیویی بدون حضور هیچ‌کس، اما با همان ترکیب‌بندی، نورپردازی و حرکت کلیپ نهایی. پلیت‌های تمیز برای ادغام کلیپ‌ها با هم در یک کامپوزیت استفاده می‌شوند.

  • شروع سرد (Cold Open):

یک تکنیک روایی که در آن یک فیلم طوری تدوین می‌شود که اکشن را بدون هیچ زمینه‌ای برای ایجاد درگیری نشان دهد. زمینه درگیری سپس در فیلم توضیح داده می‌شود.

  • اصلاح رنگ (Color Grading):

اصلاح رنگ به عمل تنظیم تصویر به روش‌های خاص برای ایجاد یک افکت سبکی اشاره دارد. اصلاح رنگ نباید با تصحیح رنگ (color correction) اشتباه گرفته شود، که فوتیج از دوربین‌های مختلف را قبل از اصلاح رنگ، «مطابقت» می‌دهد.

  • کامپوزیت (Composite):

کامپوزیت یک تصویر ویدیویی است که دو یا چند عنصر بصری جداگانه را با هم در صفحه ترکیب می‌کند. این به طور معمول در جلوه‌های بصری استفاده می‌شود و همچنین به عنوان «کامپ» (comps) نیز شناخته می‌شود.

  • فشرده‌سازی (Compression):

فشرده‌سازی فرآیند حذف داده‌های تکراری از یک فایل است و در نتیجه آن را برای کاهش اندازه فایل فشرده می‌کند. کدک‌ها تصویر ویدیویی را فشرده می‌کنند و می‌توانند فرآیندهای آپلود و دانلود ویدیوی شما را بسیار سریع‌تر کنند.

  • کات‌اِوِی (Cutaway):

کات‌اِوِی یک شات است که برای انتقال یک تدوین از شات اول به شات دیگر استفاده می‌شود و معمولاً از B-Roll ساخته می‌شود.

  • راش/دیلی (Dailies/Rushes):

فوتیج ویرایش نشده‌ای که پس از فیلمبرداری پیش‌نمایش می‌شود.

  • فولی (Foley):

فرآیند بازآفرینی صداها برای یک صحنه و ضبط آنها. شخصی که این کار را انجام می‌دهد به عنوان هنرمند فولی شناخته می‌شود.

  • افکت کن برنز (Ken Burns Effect):

این فرآیند نمایش تصاویر ثابت در یک سکانس و حرکت دیجیتالی روی تصویر برای شبیه‌سازی حرکت برای روایت یک داستان با یک تصویر ثابت است. این فرآیند توسط مستندساز کن برنز پیشگام شد.

  • کی کردن (Key):

کی کردن، یا keying، فرآیند حذف یک بخش از یک صحنه ویدیویی و جایگزینی آن با یک صحنه دیگر است. این معمولاً با ماسک‌گذاری استفاده می‌شود.

  • لترباکس (Letterbox):

لترباکس روش نمایش یک ویدیوی با نسبت ابعاد ۱۶:۹ عریض روی یک صفحه ۴:۳ است. هنگام لترباکس، حاشیه‌های سیاه در بالا و پایین ویدیو ظاهر می‌شوند.

  • زیرنویس پایین (Lower Thirds):

زیرنویس پایین نوعی عنوان است که معمولاً برای شناسایی شخصی که روی صفحه صحبت می‌کند استفاده می‌شود. این به طور معمول توسط اخبار، ورزش و رسانه‌های استریم استفاده می‌شود.

  • لوما (Luma):

این مقدار سفیدی یک تصویر است.

  • LUT:

LUT مخفف Lookup Table (جدول جستجو) است. یک LUT مقادیر ورودی رنگ (دوربین) را به ظاهر نهایی و از پیش تعیین شده مورد نظر شما تبدیل می‌کند و می‌تواند تصویر شما را از شاتی به شات دیگر و حتی از دوربینی به دوربین دیگر ثابت نگه دارد. در برخی دوربین‌ها و رکوردرها، LUT را می‌توان از قبل بارگذاری و در حین ضبط اعمال کرد.

  • مستر/مسترینگ (Master/Mastering):

این به یک خروجی از یک تدوین ویدیو برای یک وضوح خاص اشاره دارد. یک ویدیو ممکن است در 8K فیلمبرداری شود اما برای خروجی در وضوح پایین‌تر، مانند 6K، طراحی شده باشد. آن خروجی به عنوان مستر شناخته می‌شود و خروجی گرفتن از آن مسترینگ نامیده می‌شود.

  • مَت (Matte):

مَت در عکاسی و فیلم‌سازی جلوه‌های ویژه برای ترکیب دو یا چند عنصر تصویری در یک تصویر نهایی و واحد استفاده می‌شود. مَت‌ها اغلب تعیین می‌کنند که چه چیزی از فوتیج باید قابل مشاهده باشد. گاربج مَت‌ها (Garbage mattes) یک پیش‌نویس خام از مَت مذکور هستند.

  • مونتاژ (Montage):

یک تکنیک تدوین که صحنه‌های جداگانه را برای روایت یک داستان به صورت سکانسی انتخاب و کنار هم قرار می‌دهد.

  • NLE:

NLE مخفف Non-Linear Editing (تدوین غیرخطی) است و اغلب برای توصیف انواع نرم‌افزارهای تدوین ویدیو استفاده می‌شود. Adobe NLE را به عنوان «فرآیندی که به تدوینگر امکان می‌دهد تغییراتی را در یک پروژه ویدیویی یا صوتی بدون توجه به خط زمانی خطی ایجاد کند» تعریف می‌کند. به عبارت دیگر، شما می‌توانید روی هر کلیپی که می‌خواهید به هر ترتیبی کار کنید. مهم نیست که در ابتدا، وسط یا انتهای پروژه قرار گیرد.

  • پن و اسکن (Pan and Scan):

این یک تکنیک برای تنظیم تصاویر فیلم عریض است تا بتوان آنها را در نسبت ابعاد ۴:۳ با کیفیت استاندارد نمایش داد. پن و اسکن با ظهور تلویزیون‌های عریض به تدریج از استفاده خارج شده است.

  • قفل تصویر (Picture Lock):

نسخه نهایی تدوین ویدیو. وقتی یک تصویر را قفل می‌کنید، هیچ ویرایش دیگری قبل از انتشار فیلم انجام نخواهد شد.

  • پراکسی‌ها (Proxies):

پراکسی‌ها فایل‌های کپی کوچکتر از فوتیج منبع یک پروژه هستند که با بیت‌ریت پایین‌تری ذخیره شده‌اند. فوتیج پراکسی می‌تواند به جای فایل‌های منبع اصلی و بزرگتر «جایگزین» شود وقتی تدوینگر می‌خواهد یک تدوین آفلاین از صحنه را با استفاده از فوتیج کوچکتر و پراکسی بسازد. آنها سپس با استفاده از فوتیج منبع اصلی به یک تدوین نهایی منطبق می‌شوند.

  • وضوح (Resolution):

وضوح به تعداد واقعی پیکسل‌های افقی و عمودی در یک فریم ویدیو اشاره دارد. این می‌تواند به صورت درهم‌بافته (به معنی اینکه هر خط در میان در هر زمان روی صفحه است) یا پیشرونده (تمام خطوط در فریم ظاهر می‌شوند) تعریف شود. نمونه‌های مدرن شامل 1080p (۱۹۲۰×۱۰۸۰)، 4K (۳۸۴۰ × ۲۱۶۰) یا 8K (۷۶۸۰ × ۴۳۲۰) هستند.

  • روتوسکوپی (Rotoscoping):

روتوسکوپی یک تکنیک انیمیشن است که انیماتورها برای ردیابی روی فوتیج فیلم، فریم به فریم، برای تولید اکشن واقعی از آن استفاده می‌کنند. روتوسکوپی همچنین برای قرار دادن آن تصویر ردیابی شده در یک صحنه دیگر استفاده می‌شود.

  • اشباع (Saturation):

بسیار شبیه به عکاسی، این اصطلاح به شدت یک رنگ اشاره دارد. هرچه اشباع‌تر باشد، رنگ می‌تواند شدیدتر یا درخشان‌تر به نظر برسد.

  • سیزل ریل (Sizzle Reel):

سیزل ریل یک برش از یک تدوین است که کارهای انجام شده برای یک مشتری یا گروهی از مشتریان را برجسته می‌کند و معمولاً برای اهداف تبلیغاتی ایجاد می‌شود. ایجاد یک سیزل ریل یک تمرین تدوین خوب است.

  • اسلاگ (Slug):

این به یک قطعه خالی از صدا یا ویدیو اشاره دارد. یک جای‌نگهدار (placeholder).

  • جلوه‌های صوتی (SFX):

صداهای ضبط شده‌ای که در یک صحنه برای به تصویر کشیدن صدایی که باید باشد، تدوین می‌شوند.

  • استینگ (Sting):

یک جلوه صوتی واحد.

  • برداشت (Take):

اصطلاحی که در فیلم‌سازی برای توصیف یک صحنه گرفته شده روی دوربین که شامل ابتدا و انتهای اکشن ضبط شده است، استفاده می‌شود.

  • تله‌سینه (Telecine):

فرآیند انتقال یا اسکن فیلم سینمایی به ویدیو، همچنین به عنوان اسکن شناخته می‌شود.

  • تایم‌کد (Timecode):

تایم‌کد کدی است که برای اندازه‌گیری مقدار زمان هنگام ضبط صدا و ویدیو استفاده می‌شود. این برای همگام‌سازی چندین کلیپ استفاده می‌شود تا تدوین بتواند ثابت باشد.

  • وُیس‌اُوِر (Voiceover):

روایت یا دیالوگی که جایگزین دیالوگ درون یک صحنه می‌شود.

  • وایپ (Wipe):

نوعی انتقال که یک صحنه را به صحنه دیگر منتقل می‌کند. جنگ ستارگان برای استفاده از انواع وایپ‌های افقی و عمودی برای انتقال بین صحنه‌ها مشهور است. انتقال‌های دیگر شامل محو شدن به سیاهی، دیپ به سفیدی و دیزالو متقاطع هستند.

اصطلاحات رایج فیلمبرداری که سر صحنه استفاده می‌شود

  • آنورفیک (Anamorphic):

فیلمبرداری با فرمت آنورفیک تکنیک سینمایی فیلمبرداری یک تصویر عریض روی فیلم ۳۵ میلی‌متری استاندارد یا دیجیتال با یک نسبت ابعاد اصلی غیر-عریض است. تصویر فشرده به نظر می‌رسد و باید برای ظاهر شدن به صورت عادی «از حالت فشرده خارج شود». فوتیج آنورفیک معمولاً یک فلر لنز منحصربه‌فرد نشان می‌دهد و جی.جی. آبرامز یکی از کارگردانانی است که از آن فلر در فیلم‌هایش زیاد استفاده می‌کند.

  • اپل باکس (Apple Box):

یک سکو یا جعبه موقت که برای یکسان کردن قد بازیگران در یک صحنه استفاده می‌شود. اپل باکس‌ها در انواع اندازه‌های استاندارد، از جمله کامل، نیم، ربع و پنکیک عرضه می‌شوند.

  • برگشت به یک (Back to One):

به بازگشت به موقعیت اول برای فیلمبرداری مجدد یک برداشت اشاره دارد.

  • بیس‌کمپ (Basecamp):

مکانی که تمام تریلرها و کامیون‌ها برای یک فیلمبرداری در آن قرار دارند.

  • بلاک کردن (Blocking):

بلاک کردن یک صحنه به مشخص کردن و دیکته کردن نحوه تعامل فیزیکی بازیگران با یکدیگر و محیط اطرافشان اشاره دارد و شامل اقدامات و دیالوگ‌های تمرینی است.

  • بوم (Boom):

بوم به میکروفونی اشاره دارد که در انتهای یک میله بلند قرار دارد و درست خارج از کادر دوربین برای ضبط دیالوگ استفاده می‌شود.

  • کال شیت (Call Sheet):

برگه‌ای که زمان مورد انتظار ورود همه را برای یک روز فیلمبرداری مشخص می‌کند.

  • چک د گیت (Check the Gate):

یک اصطلاح اصلی فیلمی که دروازه فیلم را پس از یک برداشت برای تأیید پاک بودن آن بررسی می‌کرد. در فیلم‌سازی مدرن، برای اشاره به بازبینی چند ثانیه آخر یک برداشت دیجیتال برای تأیید ضبط صدا و ویدیو استفاده می‌شود.

  • کلاکت (Clapper):

کلاکت تخته‌ای است که اطلاعات کلیدی مانند شماره صحنه، برداشت، کارگردان، فیلمبردار، رول فیلم، زمان و غیره را نشان می‌دهد. این تخته قبل از برداشت جلوی دوربین برای فیلمبرداری قرار می‌گیرد و به تدوینگر مرجع می‌دهد. کلاکت همچنین برای همگام‌سازی صدا با ویدیو استفاده می‌شود زیرا کلاکت به طور شنیداری صدا می‌دهد که در تدوین به راحتی به عنوان یک اسپایک در ترک صوتی قابل مشاهده است.

  • پیوستگی (Continuity):

رویه‌ای که طی آن همه چیز از برداشتی به برداشت دیگر یکسان به نظر می‌رسد و صدا می‌دهد. گزارش پیوستگی لیستی است که همه چیزهایی را که هنگام فیلمبرداری یک صحنه اتفاق افتاده، از جمله شرایط آب و هوایی و تنظیمات دوربین، مشخص می‌کند. این برای جلوگیری از ورود خطاهای پیوستگی بین برداشت‌ها یا در حین فیلمبرداری مجدد مانند تغییر طول یک سیگار در حال سوختن، ذوب شدن یخ یا حرکت خورشید است. این همچنین به عنوان «اسکریپت پیوستگی» نیز شناخته می‌شود.

  • کرافت سرویس (Craft Service):

به غذا و نوشیدنی موجود برای بازیگران و عوامل اشاره دارد.

  • عبور از Z (Crossing the Z):

عبور از Z، که به عنوان عبور از خط یا قانون ۱۸۰ درجه نیز شناخته می‌شود، زمانی است که زوایای دوربین متوالی طوری فیلمبرداری می‌شوند که از یک محور خیالی بین دو بازیگر یا شخصیت عبور می‌کنند. شخصیت اول به تصویر کشیده شده باید همیشه در سمت راست شخصیت دوم قاب‌بندی شود. اگر این قانون شکسته شود، مخاطب ممکن است در مورد جهت‌گیری اتاق یا صحنه گیج شود.

  • کرو کال (Crew Call):

زمانی که عوامل باید سر صحنه حاضر شوند، که به عنوان زمان حضور (Call Time) نیز شناخته می‌شود.

  • کراپ کردن/زوم دیجیتال (Crop in/Digital zoom):

مشابه زوم اپتیکال، یک کراپ یا زوم دیجیتال بخشی از یک تصویر را گرفته و آن را بزرگتر می‌کند. کراپ کردن با دوربین‌های با وضوح بالاتر که قرار است در وضوح پایین‌تر ارائه – یا مستر – شوند، بسیار محبوب است، مانند 8K به 4K یا 4K به 1080p. با استفاده از کراپ کردن یک تصویر، می‌توانید یک زاویه دوربین دوم ایجاد کنید.

  • نوار گفر (Gaffer’s Tape):

نوع خاصی از نوار که سر صحنه استفاده می‌شود. این نوار پارچه‌ای است، به راحتی پاره می‌شود و می‌تواند بدون باقی گذاشتن باقیمانده زیاد هنگام جدا شدن، بچسبد.

  • ست داغ (Hot Set):

ستی که برای فیلمبرداری آماده شده یا آماده استفاده است و باید تا پایان فیلمبرداری به همان شکل باقی بماند.

  • ساعت جادویی (Magic Hour):

یک ساعت قبل از طلوع و غروب خورشید با گرم‌ترین درخشش طلایی. در طول ساعت جادویی، نور با حرکت خورشید نسبت به افق به طور مداوم در حال تغییر است.

  • شات مارتینی (Martini Shot):

به آخرین شات روز اشاره دارد.

  • MOS:

فرآیند فیلمبرداری یک صحنه بدون صدا. مخفف اصطلاح آلمانی “mit out sound” (بدون صدا) است.

  • OTS:

یک شات «از روی شانه» (Over the shoulder).

  • پن (Pan):

پن حرکت دادن دوربین از راست به چپ برای دنبال کردن یک سوژه متحرک یا برای نشان دادن بخش بیشتری از صحنه اطراف است.

  • شات تکمیلی (Pick-up Shot):

این به گرفتن بخشی از یک برداشت دیگر برای گرفتن چیزی که از دست رفته، بدون فیلمبرداری مجدد کل برداشت، اشاره دارد.

  • رک فوکوس (Rack Focus):

فرآیند انتقال فوکوس از یک سوژه به سوژه دیگر در حین فیلمبرداری.

  • فیلمبرداری مجدد (Reshoots):

فیلمبرداری صحنه‌ها پس از پایان فیلمبرداری یک فیلم، معمولاً برای فیلمبرداری مجدد برداشت‌ها یا اضافه کردن فوتیج جدید.

  • رولینگ (Rolling):

اصطلاحی که برای توصیف زمانی که یک دوربین در حال ضبط است استفاده می‌شود. اپراتورهای دوربین به طور شنیداری به کارگردان «رولینگ» می‌گویند به عنوان نشانه‌ای از اینکه ضبط شروع شده و یک صحنه آماده شروع است.

  • شات لیست (Shot List):

لیستی از شات‌هایی که کارگردان می‌خواهد فیلمبرداری کند که بر اساس زوایای دوربین، فواصل کانونی مختلف، کلوزآپ‌ها، شات‌های واید و غیره تقسیم‌بندی شده است.

  • استیک (Sticks):

یک اصطلاح عامیانه برای سه‌پایه‌ها یا پایه‌های نور.

  • دیوار چهارم (The Fourth Wall):

دیوار چهارم به عنوان فضای بین بازیگران روی صفحه و مخاطب تعریف می‌شود. شکستن دیوار چهارم زمانی است که یک شخصیت روی صفحه مستقیماً با مخاطب صحبت می‌کند.

  • تیلت (Tilt):

یک حرکت دوربین به سمت بالا یا پایین.

  • چرخیدن (Turning Around):

فیلمبرداری از جهت مخالف، که معمولاً نیاز به تغییر موقعیت دوربین و حتی نورپردازی دارد.

  • ویدیئو ویلیج (Video Village):

مکانی برای مشتریان و تهیه‌کنندگان یا مدیران استودیو، با مانیتورهایی برای مشاهده فیلمبرداری.

  • والا (Walla):

صدای پس‌زمینه‌ای که توسط سیاهی‌لشکرها با داشتن مکالمات ایجاد می‌شود، که به عنوان «ریواس» (rhubarb) نیز شناخته می‌شود.

  • صدای وحشی (Wild Sound):

صدای وحشی، یا صدای طبیعی (مخفف natural)، صدای محیطی یک مکان است. گرفتن صدای وحشی به ضبط صدای محیطی یک صحنه بدون ویدیو اشاره دارد. این همچنین می‌تواند به صدای اتاق اشاره داشته باشد، که ضبط صدای محیط یک ست بدون دیالوگ برای تکرار آن شرایط صوتی در تدوین است.

  • رپ (Wrap):

پایان فیلمبرداری، چه برای آن روز و چه به طور کامل. بازیگران نیز می‌توانند رپ شوند، در حالی که فیلمبرداری برای دیگران ادامه دارد.